|
نوآوران کوهدشت
|
||
استاد ایرج رحمانپور مردی که برای قوم لر می خواند
موسیقی لری از غنای زیادی برخوردار بوده و نسبت به دیگر جنبه های فرهنگی قوم لر، کمتر دچار دگرگونی شده است. به طوری که هنوز ساز های الکترونیکی(اُرگ و..) و غربی نتوانسته اند به موسیقی لری راه پیدا کرده و اصالتش را از آن بگیرند و هنوز کمانچه، سرنا و دهل، نی، تنبور و...حرف اول را در موسیقی لری میزند. از جهتی موسیقی فاخر باید قدیمی نشود و نسل های کنونی و آینده نیز به راحتی بتوانند با آن انس بگیرند که موسیقی لری می تواند به این امر مهم نیز دست یازد. اساتید فراوانی برای موسیقی لری تلاش کرده اند و هم اکنون نیز بزرگان زیادی در تعالی موسیقی لری می کوشند .
استاد ایرج رحمانپور یکی از معدود خواننده ها و شاعران لر است که در بتن آهنگ ها و اشعارش به مسائل اجتماعی و قومی قوم لر اشاره می کند و جدا از صدای سوزناک و موسیقی اصیلی که به کار می گیرد اشعاری که می سراید و می خواند بسیار زیبا ست.
به طور کلی می توان گفت تنها هنر مند و خواننده ای که برای کل قوم لر(جدا از مرزبندی استانی می خواند استاد ایرج رحمانپور است. به طوری که در جایی به سوگ استاد حسین پناهی شاعر و هنر پیشه لر که از اهالی یاسوج است، می نشیند و در جایی دیگر برای مرحوم حسین شیدایی بازیگر لر، می خواند و بسیار مصادیق دیگر...
اما آهنگ شعر(سرزمینم)که شعرش نیز سروده خود استاد است از ویژگی های منحصر بفردی برخوردار است که از چند جهت باید مورد تامل قرار گیرد.
اول اینکه استاد ایرج رحمانپور در این شعر به مرز بندی و جدایی مناطق لر نشین اشاره و غم و اندوه مردم لر را بیان می کند. دوم اینکه در این شعر به نام کوهها و مکانهایی اشاره می کند که هرکدام در گوشه ای از جغرافیای مردم لر پراکنده اند، کوه دنا در کهگیلویه و بویر احمد، گرین در بین شهر های نور آباد، بروجرد، الشتر و نهاوند، دریاچه گهر در اشترانکوه، کوه الوند در همدان و نیز کبیر کوه در لرستان و ایلام هر کدام از مناطقی است که در این شعر مورد توجه قرار گرفته است و نیز در آخر شعر نوید سربلندی و اعتلای قوم لر را اینچنین می خوانیم:
دار صد جا بُرسم هم مئکه وانو
باد دُئورو مئزنش وه برزی آسو
خُورموه خرم موه یه روزگارئ
دل ایلام شاد موه وا نو بهارئ
کو الون آومئکه برفئا نثاری
کل شادی مئزنن د بختیاری
و بر ریشه ئ درخت شاخسار بریده ام جوانه ای نو خواهد رویید
نسیم دوران نوازشش خواهد کرد بر بلندای افق بر گذر زمان
روزگاری خرم آباد همچو نامش خرم می شود
وبا وزش باد نوبهار دل ایلام شاد میشود
برف های چندین ساله ئ الوند ذوب خواهندشد
و هلهله شادی در سرزمین بختیاری طنین انداز می شود
********************
سرزمینم، سرزمینم، کُت کُته انونشینم
چی کویا با، چی کویا با، زخمی اما سر و بالا
چی دنا افتو بئیر بئر کُ و یارُ
چی گهر بسپار وخاطر شُر بارُ
چی گرین طاقت بئار برف نثارُ
چی کوئر بو و پناه بچه مئارُ
سرزمینم، سرزمینم..
چی بلی با،چی بلی با، کُت کُته انو نشینم
چُمته ره ون د شوگار، تش تژگا حونه ئا ژار
سا خسه شئکتی گائار، ترم رئا دیر بیمار
یار دیر سُفره حالی سال نئوار
رمرمه رامشگرونه سینه بلگ ؤ پنجه بارُ
دار صد جا بُرسم هم مئکه وانو
باد دئورو مئزنش وه برزی آسو
سرزمینم، سرزمینم، کُت کُته انونشینم
خورموه خرم موه یه روزگارئ
دل ایلام شاد موه وا نو بهارئ
کو الون آومئکه برفئا نثاری
کل شادی مئزنن د بختیاری
سلیمان میرزاپور
آلبوم بهار باد کاری زیبا از ایرج رحمان پور .دانلود کنید لذت ببرید
کنسرت گروه موسیقی زاگرس در تالار رودکی تهران
یستوچهارمین جشنواره بینالمللی موسیقی فجر از روز سهشنبه - 19 آذر ماه - با اجرای بیست گروه موسیقی در هفت تالار کشور آغاز به کار میکند.
این در حالی است که تالار «رودکی» نیز در نخستین روز از جشنواره، چهار گروه موسیقی را در دو نوبت اجرایی میزبانی میکند.
گروههای «ارکستر موسیقی هنر زمان» به سرپرستی شهره جلالی قاجار و گروه موسیقی «یاوران » به سرپرستی نوشین عقیقی به ترتیب ساعت 17:30 و گروههای موسیقی «مدینا» به سرپرستی مهرسیما سعادت و گروه موسیقی «زاگرس» به سرپرستی استاد ایرج رحمانپور به ترتیب ساعت 21 در این تالار اجرا خواهند داشت.
|
ایرج رحمانپور، ترانه سرا و خواننده لر ایران صدا: ترانه لری را با شعر و صدای ایرج رحمانپور میشنویم. ایرج رحمانپور از خوانندگان خوش صدای لرستانی است. ترانه دسم ببر را بشنوید./گروه فرهنگ و ادب و هنر ایرج رحمانپور میخواند و صدای کمانچه در نای او میپیچد. کمانچه سوز دارد و در صدای رحمانپور آتش میزند. |
||
| منبع : سایت ایران صدا |
****************************************************************
دانلود آهنگهای آلبوم سفر امید استاد ایرج رحمانپور
|
01 - [سفر امید] |
| 02 - [شاعر] |
| 03 - [بی کلام آواز] |
| 04 - [پرچین] |
| 05 - [کوچ] |
| 06 - [بازیگر] |
| 07 - [یاد یار] |
| 08 - [دل آرام] |
دانلود آهنگ ( دسمه بیر تا بکه گل )
۱ـ دانلود موزیک گل آتش
http://sharedzilla.com/en/get?id=141102
۲ـ دانلود موزیک چی بلی
http://sharedzilla.com/en/get?id=141111
۳ـ دانلود موزیک کل شادی
http://sharedzilla.com/en/get?id=141119
۴ـ دانلود موزیک کل سپیدا
http://sharedzilla.com/en/get?id=141124
۵ ـ دانلود موزیک زندگی
دانلود آلبوم کامل {ستین اشکسه} از استاد ایرج رحمانپور در یک فایل زیپ و آپلود شده در ۳ هاست برای راحتی دانلود شما دوستان عزیز...
۱.راپیدشیر
http://rapidshare.com/files/111274123/02--SETEN_ESHKESEH---RHMANPOR--ASHTIYANI.zip.html
۲.دپوسیت فایل
http://depositfiles.com/en/files/5035957
۳.شایردزیلا
مژده برای هوارادان استاد رحمانپور
بزودی آلبوم جدید استاد به بازار می آید
آلبوم جدید آسو
خوشحالیم که اولین خبر را در مورد این کاست از وب سایت هواداران استاد رحمانپور به اطلاع هواداران عزیز میرسانیم

|
خوتِ زه ئی وِ کیچه چپ بی صدائی شاعر : ایرج رحمانپور |
|
گُتَمِت سوز سوآری شونه میکه یال اسبت لیسک اُفتآو دشتیا حُشکِنه کِردِم وا گُمَل سیرآو برفآو |
|
خینه دل حردِم و شَشتم دِ چَشِت بچه میارو سیت گوتِم بیت قِشنگِ پاکیِ ویر سر وِ حارو |
|
دِ روزِ نَوَردِت وا سازِ شامیرزا چنو ناله کِردِم که سنگ هم وریسا |
|
دییِم که شقایق داغ هاوِ سخونِش وا مِرژِ اِنگ تَکَنِم دِ زِمِسونش |
|
وِ دورِش تَجیر بهارو کِشییم هَمیل و مَمیلن نِهاش سر بُرییم |
|
مِه او غم سرونه که مردِم میحَنِن سرِ قورِسونیا کِردِمِش وِ بیتی که دِ روزِ شادی بوحونَن جَوونیا |
|
وِ ری دِنِ کویا مه تا آسِمونیا شادیانِ حَنِم دِ شُو گریوَت دَسِتِ وِ دَسِ آساره رَسَنِم |
|
شُوئی که تا صو پُوقه تیلا می یوما تو بارکِردِنِت بی بیتِم وا نِهاد بی تور مالگه خونِ دشتی می پرسی |
|
نه جائی نُوإشتیم نه حَنیم دِ جائی خوتِ زه ئی وِ کیچه چپ بی صدائی |
وگ شاعر:ایرج رحمانپور
حِناسِه سرد کوم ایل ها دِ سینَت اور؟
چنو دم سرد و سرگردو می زنی آسِمونِ دور
نه والا می زنی تا چَش دِ آوی آسِمونِ سیربا
نه موئی تَمِتونی تا قِشَنگی تافده آوریزیا سرازیربا
نه می تیچای نه می واری
خَوَر د ماریا شونِ ضحاکِ کوم زِمی داری؟
ای یار مِه دلدار مِه هم گل و هم بهارِ مِه
بَتَکُه گِرری گردِ پا ری یخ بنِ نسارِ مِه
ری بال بادِ بی اَمو تا ناکُجایا بی نشو
تیچِسِّ مَه دِ هیچیسّو سیل کو وِ روزگارِ مِه
ای نازنینِم نازنینِ سیرآو خینِم نازنین
مِه خاکِسارِ سایَه سر تو مَسِ برآفتِو نشین
گِرری دِ سرِگشت و سیل ویر وِ مِحالِم بَکِه میل
تُوزی که وِر میسَه وِ راس دِ زیر پایا خوت بِیین
ای جونِ مِه ای جونِ مِه هم درد و هم درمونِ مِه
دَس دِ اَوارِ دلَ بَکَش کم دلِمِ تو دی وِ تَش
ویروِه خرآوَهم گُم بَنی بی سر بیین سامونِ مِه
سیل کو تو کِزِه شونِ مِه آباد بَکُو ویرونِ مِه
* کلیپ ها و کنسرت های تصویری استاد رحمانپور را مشاهده کنید *
کِلِ سپیده
- سوز تونی که سوز مِئینِم سوز تونی که سوز مُحُنِم
سبز توئی که سبز می بینم سبز توئی که سبز می خوانم
- هِ چِنو چی چِل چِراغِ روشِ میکی حُنِه مونِم
همانند چهل چراغی خانه و زندگیم را روشن می کنی
- آسِم وا دِنِ کُویا میزِنَ کِلِّ سِفیدَه
آسمان بر فراز قله کوه ها بشارت سپیده را جار می زند
- هَم زِمی هَم زِمُو وا یَک شورِشُ شورِ اُمیدَ
هم زمین و هم زمان در شور نهایی نوید بخش نور امیدند
- سوز تونی که سوز مِئینِم سوز تونی که سوز مُحُنِم
سبز توئی که سبز می بینم سبز توئی که سبز می خوانم
- هِ چِنو چی چِل چِراغِ روشِ میکی حُنِه مونِم
همانند چهل چراغی خانه و زندگیم را روشن می کنی
- قِشِنگیو نَرمُ نازی چی نِمِ نازارِ بارو
قشنگ و نرم و ناز هستی مانند نم نم باران
- دَرمونی سی دَشتی ئا حُشگ چی سِرّ سینِه بِهارو
تو مانند سِر و رازی که در سینه بهاران نهفته است برای دشت های خشک درمان هستی
- ایوارَ ئُریُ دِلگیر دیو میکَ زِرَ وُ زَنجیر
هنگام غروب که هوا ابری و دلگیر است
- تو چی شورِ شوقِ پرواز بالِ یانِ میاری وا ویر
تو شوق پروازی که شهپر بال پروازم را در دل زنده می سازی
- آرِزویا هان دِ بارِت هِ چِنو چی تیرِ آرش
بر شانه هایت آرزوها بار به امید وصال چنان امید تیر آرش
- وَختی دِ دِل می گِریویای گُل میکَ خینِ سیاوش
گره از عقده های دل می گشایی هر آن دم که گل کند خون سیاوش
- لویاکَت چی پَرِ سیمُرغ زخمِ سُهراو دِش میکَ نوش
همانند پر سیمرغ لب هایت نوش داروئیست بر زخم سهراب
- سِپَرِ سی چَشِ اَسپَن خَشمِ روسَم میکی خاموش
بر چشم اسفندیار سپری و همچون آب خشم رستم را خاموش می کنی
بر اثر انتشار عکسهای بالا ( اجرای کنسرت استاد ایرج رحمانپور سلطان آواز محلی ایران در خرم آباد و برای مردم خرم آباد ٬ اعم از پشت بازار ٬ جزام ٬ مطهری ٬ درب دلاکی و .... ) در کوهدشت سیتی و دیگر سایت ها و وبلاگ های خائن و خطرناک به آرمان بزرگ قوتل که اقدام به این عمل ناجوانمردانه نمودند آتش سوزی بسیار مهیبی در کوهدشت رخ داد ! در اثر این آتش سوزی که هنوز هم ادامه دارد و شعاع آن حتی به فرمانروایی کوهدشت هم رسیده است تعدادی از همشهریان به دردهای عجیبی از قبیل سوء هاضمه ٬ عصبی شدن معده و سکته خفیف و قوی دچار شده اند ٬ از تلفات نهایی این آتش سوزی هنوز اطلاع کاملی در دست نیست ٬ خبرنگاران واحد مرکزی خبر با جدیت کامل در حال پیگیری آخرین خبر ها در این زمینه هستند ٬ آنچه مورد تعجب اکثر کارشناسان امور هنری ( بخوانید چونری ) کوهدشت می باشد این است که آتش نشانی در این زمینه هیچ گونه اقدامی را انجام نداده است و خیلی بی خیال است ٬ ( آخر بی خیالی ٬ بابا تو دیگه کی هستی ) آنها اعتقاد دارند ٬ ماموریت ما تعریف شده است ٬ دلهای سوخته و آتش سوزی داخلی هیچ گونه ربطی به ما ندارد ٬ این کار در حوزه امور چونری ( بخوانید هنری ) است ٬ خبرنگار کوهدشت سیتی امیدوار است بتواند با دستگاههای ذیربط تماس حاصل و شما را در جریان بگذارد .
فردای امروز : در تماس ریاست امور چونری اداره ارشد رنگی (...) با کوهدشت سیتی ٬ ایشان که احتمالا٬با همراه دوم و یا سوم ٬ شاید هم چهارم تماس می گرفتند و گویا در محلی بودند که صدای مبارکشان قطع و وصل می شد چنین فرمودند : ایرج ( قطع صدا ) ما کی هستم ( قطع شد دوباره ) کوهدشت اجرای کنسرت نمی خواد ٬ ما نان ندارم ٬ رقص برای چی میخوایم ( ای بابا بازهم قطع شد )الو الو ... ( آها وصل شد ) خب دل مردم سوخته که سوخته می ر فتند خرم آباد کنسرت می دیدند ٬ ما مگه نوکر مردمیم ( بازهم قطع شد) الو الو ... الو ٬ ( وصل شد ) آقا برو فکر نان باش خربزه آبه ٬ شما به فکر مشکلات دیگه باشید اجرای کنسرت ایرج رحمانپور در کوهدشت پیشکش ( و با عصبانیت قطع شد ) و... حالا من می زنم زیر آواز ٬ من مانده ام تنهای تنهای ... چه صدای بدی دارم ... چشم خفه میشم !
برای دیدن ویدئو کلیپ زیبای ترانه سرزمینم به این نشانی بروید:
کنسرت استاد ایرج رحمانپور
از ۱۶ تا 18 مهر ماه ۸۷ خرمآباد میزبان هنرنمایی گروه زاگرس به سرپرستی و خوانندگی استاد ایرج رحمانپور خواهد بود
از ۱۶ تا 18 مهر ماه خرمآباد میزبان هنرنمایی گروه زاگرس به سرپرستی و خوانندگی ایرج رحمانپور خواهد بود. این برنامه در دو سانس 8 تا 10 و 10 تا 12 شب در تالار شهید آوینی خرمآباد در محل ادارهی فرهنگ و ارشاد خرمآباد برگزار میشود.
علاقهمندان به این هنرمند خوش صدای لرستانی میتوانند برای دیدن این کنسرت از امشب به مجتمع فرهنگی هنری ارشاد خرمآباد ، تالار شهید آوینی مراجعه کنند.
( مخمل و چماق ) مصاحبه با استاد ایرج رحمانپور
به نظر شما علت حضورکمرنگ “لر” در عرصهی بینالمللی در قیاس با دیگر اقوام چیست؟ برای عدم حضور عنصر فرهنگی لر در عرصههای بینالمللی دلایل بسیاری را میشود برشمرد. دلایلی که باعث شده ما هنوز در مورد عنصر فرهنگی ملی خود و برگردان آن به غیر، مشکل داشتهباشیم. ولی یکی از بارزترین فاکتورهای انزوای لر، قضاوت تلخ و مشکوکی بود که در مورد قوم ما شد و آهسته آهسته لر مترادف شد با عقبماندگی، سادگی، ایلیاتی و هزار عیب و نقص دیگر تا جایی که مدتها مردمان لر در مواجهه با سایر گروههای اجتماعی از انتصاب خود به این قومیت بیم داشتند. آهسته آهسته لر خود را طوری پذیرفت که گویی شهروندی درجه دوم آفریده شدهاست. داشتههای خود را به فراموشی سپرد، به خود شک کرد و اعتماد به نفس خود را از دست داد. چندی پیش در یکی از نشریات سراسری، لر قومی وحشی در غرب ایران قلمداد شدهبود. عدم واکنش و انفعال لرها به اینگونه موضوعات، خود مبین باور این اعتقاد شوم نزد بسیاری است که لر چه دارد؟ در سالهای اولیهی شروع بهکارم طی سالهای متمادی از طرف روشنفکران لر متهم به واپسگرایی و بیهودهکاری میشدم و بهسختی به من فشار میآوردند که به دنبال چههستی؟ ما چیزی نداریم! این اعتقاد از اساس غلط و بیپایه است و به جرئت و افتخار میتوانم بگویم افتخار آفرینترین قوم ایران در طول تاریخ بودهایم. اما نداشتن بسیاری عوامل، باعث شده تا معرفی ما به کندی صورت گیرد. ما در شرایطی بر بحران هویت خود غلبه کردهایم که محروم از انتقال خود به غیر هستیم. اقوام کُرد و ترک به دلایل تاریخی همزادی آن سوی مرزها دارند که این خود تبدیل به یک مزیت شدهاست و هرگاه در نقطهای تولید هنر و فرهنگ با وقفه مواجه شده در نقطهای دیگر این آفرینش بیوقفه ادامه داشتهاست. وجود ترکیه و جمهوریهای ترکنشین شوروی سابق برای آذریها تبدیل به فرصتی شده تا تولیدات همه را مصرف نمایند.وجود بیست و اندی میلیون کُرد در ترکیه، کُردهای عراق و سوریه و سوابق سالها کار مستمر فرهنگی باعث شده که در هرکجا فرصتی پیش آمده، این دو قوم بهطور ویژه برجسته گردند. تنوع پراکنش در عین داشتن ریشههای منفی تاریخی در حوزهی آفرینش هنر و احساس یک موقعیت چشمگیر است. از طرفی این دو قوم مسایل سیاسی متعددی را از سر گذراندهاند که بر روند رشد آنها تأثیرات بهسزایی داشتهاست. آنها بسیار زود خود را یافتهاند و کار کردهاند و امروز از دو عنصر رسانه و جمعیت مهاجر نهایت استفاده را میبرند. حضور پررنگ کردها در اروپا و تلاش بیوقفهی آنها، در ارتباط با ترجمهی خود، دستآوردهای بزرگی برایشان داشته. از طرف دیگر عنصر رسانه در میان آنها عمری طولانی دارد و امروز پر شمار و فعال در این زمینه میدرخشند. اما جمعیت مهاجر لرستان که قبل از انقلاب با انگیزههای تحصیل و کسب ثروت بوده، بعد از انقلاب هم متأسفانه با اولین بحرانهای سیاسی کشور تعدادی از لرها دست به مهاجرت زدهاند و جز انگشتشماری عناصر آگاه، بقیه از وابستگان بسیار پایین گروههای سیاسی بودند که از سن کم و اندوختهی اندک برخوردار بودند تازه بعد از این هم حضور خود در اروپا را تبدیل به یک فرصت اقتصادی، اجتماعی کردند خیل وابستگان خود را بهصورت ایلی بهجای افراد سیاسی به اروپا قالب کردند و امروز جمعیت مهاجر لر خالی از عنصر فرهیختگی است و اساساً دغدغههای اینچنینی به مخیلهشان هم خطور نمیکند و در نهایت تشتت و پراکندگی، هر کس سرش بهکار خودش گرم است و هر وقت هم که غم وطن به دلشان افتاد لباس کردی میپوشند و در جمع پر تعداد کردها و دستهی چوپی آنها ناشیانه هلپرکه میبازند. آندسته هم که روشنفکرند و دغدغهای دارند، بر اثر کجفهمیهای رنجآور از موضوعات و مقولاتی مثل مدرنیته، مثل جهانیشدن و از این قبیل، اساساً با طرح موضوعاتی در قالب لر و لربودن مخالفند در حالی که بیخ گوش آنها همین دیروز در بلژیک تحت تأثیر بحث خودمختاری، پارلمان دچار بحران شد. هنوز در اسپانیا زخم “باسک” باز و دردآور است. فرانسه سرشار از مشکلات قومی است. حوادث بالکان سالها جهان را که از بحث قومیت غافل شدهبود، دچار مشکل کرد. طرح موضوعات بومی هیچ مغایرتی با مقولات روز ندارد، دهکدهی کوچک جهانی فردا تنها در سایهی تنوع فرهنگهاست که قابل تحمل خواهد بود و هر کس نتواند رنگ خود را به آسمان آن بزند باید مصرفکنندهی صرف دیگران باشد. برای داشتن نقش در عرصهی بینالمللی باید داشتههای خود را بازیافت، صیقل داد و بر بام جهان فریاد زد. خانم پرفسور فرانسوی با مویههای من میگریست و میگفت این موسیقی، تاریخ همهی بشر است، هر جا هوره و مویهها را میشنیدند مراکز رادیویی، مراکز فرهنگی و هنری سریع ما را دعوت میکردند ولی افسوس برنامهگذاران لر با مطالبهی وجه، همه را فراری میدادند و تا کسی میآمد، آنها فوری میخواستند بدانند چهقدر گیرشان خواهد آمد. مسئلهی دیگری که میخواهم در این فرصت آن را دردمندانه در میان بگذارم، اقدامات جامعهی فرهنگی هنری بختیاری است که بهسرعت میخواهند کاسه کوزهی خود را از لرها جدا کنند و بیشتر بر بختیاری بودن خود تکیه دهند؛ گویا آنها هم پذیرفتهاند که لر بودن افتخارنیست. بزرگان بختیاری باید مجدانه از این اقدام نابرادرانه و غیر فرهنگی ممانعت به عمل آورند. برادران بزرگترم! به خدا سوگند ما دارای جهانیترین فرهنگ روی زمینیم؛ نهراسید، اگر همهچیز را از لر بگیرند آواها و نغمههای سحرانگیز ما کوهها و دشتها و اقیانوسها را در مینوردد و بیهیچ سلاحی قلب جهانی به تسخیر ما درخواهد آمد. تنها اندکی همت میخواهد و توجه کسانی که میتوانند نقشآفرین باشند و این مهم تنها به مدد بختیاریهای لر ممکن است و لاغیر. نگاهی گذرا به امضاکنندگان اعلامیهی تسلیت مسعود بختیاری کافی است تا لر بداند در پایتخت کشور چه کوهستانی نهفته دارد. خوشبختانه از لحاظ تاریخی بهصورتی است که همهی این اقدامات زیر نام کشور یکپارچه و دوست داشتنی ایران بیهیچ انگیزهی غیر ملی صورت خواهد گرفت. چرا شما در کارهایتان بیشتر به آیینهای لرستان میپردازید؟ رویکرد من به آیینها در لرستان(البته نه لرستان جغرافیایی با مرکزیت خرمآباد بلکه لرستان فرهنگی که بسیار وسیعتر از استان رسمی وزارت کشوری آن است) چیزی نیست که تنها به ذهن من رسیدهباشد. بلکه همهی آنها که قصد آفرینش اثر هنری ماندگار دارند سعی میکنند اثر خود را بر ریشههای محکم بنا نهند در غیر اینصورت اثر هنری آفریده شده هرگز عمر طولانی نخواهد داشت. اساساً انسانها، در نقاط عطف زندگی خویش است که بیهیچ کم و کاستی خود را مینمایانند. در شکستها، پیروزیها، عشق، وصل یا ناکامی، قهر طبیعت، مرگ و میر عزیزان، لحظاتی بیبدیل در هستی آدمی پدید میآید. هر آنچه پدید میآید از بُعد زیباشناختی نابترین لحظات هستی آدمیاند. اگر قرار است از مخاطب گرفته شود از فیلتر هنر عبور کند و به مخاطب برگردد چه چیزی بهتر است از نهایتِ نمودِ احساسِ آدمی، قلههای باشکوه سلسله جبال احساس آدمی در طول تاریخش آنچه را که آدم زاگرسی پشت سر گذاشته تا آیینی پدید آید، اعتقادی ریشه بگیرد، باوری به بار بنشیند، ارزش آن را دارد تا هنرمند آبشخور هنر خود را این چشمههای جوشان جاودان قرار دهد. من فکر میکنم بی این نگرش اصلاً کار هنری پدید نخواهد آمد. اگر در فرهنگی این اتفاق دیر افتادهاست یک غفلت نابخشودنی تاریخی است و رویکرد به این نمادها هرچه زودتر صورت پذیرد، ستودنی است. تصور من این است که در سایر فرهنگها هم اگر اثر فاخر هنری پدید آمدهاست، جز این نمیتواند باشد. اگر آمریکای لاتین مدتها بر قلهی ادبیات جهان میایستد، اگر فلان فیلمساز جهان میدرخشد، اگر جایی اتفاق قابل توجه هنری میافتد، بیشک، ریشه در نگرش خلاقانه به نمادها و نمودهای فرهنگی آن قوم و تمدن دارد. اگر هم در جایی پدیدههای جدید هنری خلق میشود آنقدر غریبه میماند تا زمانی که خود قادر شود فرهنگ جذب خود را بیافریند آنقدر تکرار میشود و پشتوانهی رسانهای تقویتش میکند تا به جزئی از وجود مردم یک سرزمین تبدیل شود چرا که داستان همه یکی است: بیان دغدغهی انسان امروز، چه سوژه از ناخودآگاه جمعی دیروز آن مردمان گرفته شود چه از خودآگاه امروزشان همه ناگزیرند ریشه در دغدغههای آدمی داشتهباشند و بیان منویات بشر امروز باشند. اثر هنری با اتکا به هیچ، باد هوا خواهد بود و بس. همه ناگزیرند خانهی خود را بر خرابههای نیاکان خویش بنا نهند و اگر نیاکانی نداشتند، قهرمان و شبه قهرمان میآفرینند و تبدیل به نمادش میکنند اگر شده سر دستهی یک اعتصاب کارگری را، اگر شده یک بوکسور خوشنام را و حتی یک فوتبالیست خوش استیل را …. احساس میشود خلاقیت در کارهای شما آهسته روبه کاهش است بهویژه در آثار اخیرتان؟ من نمیدانم این ارزشیابی چهقدر پایه و اساس دارد که خلاقیت زمانی کم بوده و زمانی زیاد شده؟! باید بهطور مشخص بیان میشد ولی به نظر خودم در حوزهی ادبیات موسیقی، رشد بیشتری داشتهام و به لحاظ موسیقی، کارها به دلایلی که در سؤالات بعدی خواهم گفت چندان رضایت بخش نبوده خلاصه کنم مثلی هست که میگویند هر چه پول بدهی همان قدر آش خواهی خورد به تدریج تهیهکنندگی در حوزهی موسیقی از آدمهای اهل به دست کسان دیگری افتادهاست. اغلب شرکتهای نشر که مدیران با فرهنگ داشتند یا ورشکست شدند یا دنبال کار دیگری رفتند، اینها که ماندهاند یا آمدهاند، هرگز دنبال کیفیت نبوده و نیستند، تنها اسمی که فروش داشتهباشد. و من هم نیاز به ارتباط به مخاطب دارم تا جایی که گاه ناگزیر به حداقلها راضی میشوم وگرنه باید برای همیشه سکوت کرد چند کار خلاق هم که روی دست مانده یا به دست توانای اهل کار در حال تولید است اما کو پشتوانه، کو تهیهکنندهی فهیم که اجازه دهد، شما کارت را باب میل دلت به انجام برسانی اگر هست بسما… وقتی برای شما استفاده از افرادی مثل استاد شکارچی ممکن است علت استفاده از نیروهای تازهکار چیست؟ درست است اما چرا توجه نمیشود که پشت کار «بهار باد» علیاکبر شکارچی نشسته است و بقیهی کارها را برای تقویت نیروی استان متأسفانه خودم با نوازندههای بومی انجام دادهام که بسیار نتایج تلخی برایم داشت باز هم تأکید میکنم کار بهار باد مُهر شکارچی را بر خود دارد که بزرگ معنوی موسیقی ایران است، دستی که اگر نبود بسیاری از آثار گرانبار ملی هم نبود اینها را تاریخ روشن خواهد کرد، رویکرد شکارچی به موسیقیهای بومی راهگشای بسیاری شد که امروز عنوان و نشان برای خود دست و پا کردهاند ولی شکارچی هرگز رسانهای نبوده و سرش به کار خودش بوده. بهار باد اثر ملی سترگی است اما متأسفانه ما کس وکار رسانهای نداریم. موسیقی لرستان از چه چیزی رنج میبرد؟ مگر موسیقی کشور از چیزی رنج نمیبرد موسیقی لرستان علاوه بر همهی رنجهایی که موسیقی ملی به آن گرفتار است، بیماریهای بومی خود را نیز دارد. عدم دانش کسانیکه به این عرصه میآیند و عدم اعتقاد آنها به دانستن. وقتی کسی در تمام طول عمرش یک خط نمیخواند، یک اثر گوش نمیکند، کلاس نمیرود و فکر میکند آخر موسیقی است. وقتی هر کس تمام توانش را بهکار میگیرد تا با استفاده از اهرمهای اداری و سازمانی، دیگری را از میدان بهدرکند، وقتی هیچکس به دانستههای آن یکی تمکین نمیکند و در عین حال در عرصهی موسیقی مدعی است و به جعل عنوان و دستبرد به آثار دیگران روزگار میگذراند، چه انتظاری از موسیقی دارید؟ وقتی صدا وسیما و ارشاد استانی اساساً اعتقادی به موسیقی و نقش آن در رسانه نداشتهباشند و کوچکترین ارزشی برای اهل این هنر قائل نباشند وقتی هرچیزی را بهجز موسیقی بهجای موسیقی معرفی میکنند وقتی در هیچ ارگانی یکریال بودجه، برای موسیقی وجود ندارد یا اگر دارد روی کاغذ است و از ما بهتران میلش میفرمایند، شما انتظار دارید من از کدام رنج موسیقی بگویم. در سراسر جهان این هنرها تبدیل به صنعت شدهاند و مثل همهی صنعتها قانون خود را دارند رقابت سالم بین شرکتهای مختلف در جهان برای جلب مخاطب بیشتر باعث سفارش کار به هنرمند میشود و در نتیجه هنرمند سعی در آفرینش اثری دارد که او را در بازار هنر آن کشور نگاه دارد. وقتی در بخش خصوصی، کسی حاضر نیست یک ریال در این راه هزینه کند چه انتظاری میتوان داشت از دستهای خالی و کارهایی که بر روی کاغذ مانده … ؟! و تازه اینها بخشی از رنج است، فاجعهی اصلی در میان اهل موسیقی است و عدم توجه به آنچه که وظیفهی آنهاست، وقتی قرار نیست آدمی در مقابل کردهی خویش بهجایی پاسخگو باشد، دیگر صحبت از مسؤولیت محلی از اعراب ندارد. موسیقی لرستان از نبود رسانهای برای معرفی خویش و از نبود نقد خلاقانه هنوز رنج میبرد. موسیقی لرستان باید باسواد شود. خوشبختانه تعداد زیادی دانشجو در رشتهی موسیقی داریم که علاوه بر استعدادهای خدادادی منطقه چشم امید به آموختههای آنان نیز وجود دارد. چرا بیشتر از شعر خودتان یا گذشتگان استفاده میکنید؟ شاید استفاده از اشعار گذشتگان یا خودم مربوط میشود به سوژهای که توجهم را جلب کرده وقتی موضوعی به عظمت «بهارباد» را میتوان دستمایهی هنر کرد یا وقتی در طول دهههای اخیر شعری و ترانهای محلی که گوشهی چشمی به زندگی واقعی و زمینی انسان زاگرسی داشتهباشد بهوجود نیامده ناگزیر از سرودههای خود که با توجه به مطلب موردنظر سروده شده و اصلاً از ابتدا با ملودی بهوجود میآید استفاده میکنم، تعصب خاصی ندارم هرگاه با شعری که تکانم دهد مواجه شوم حتماً استفاده خواهم کرد کما اینکه خودم بارها به دوستان شاعر سفارش کردهام که در رابطه با فلان موضوع خاص طبع خود را بیازمایند. فعلاً شعری که تکانم دهد، ندیدهام نه اینکه نیست شاید از حوزهی اطلاعات من خارج بوده و من موفق به خواندن آن نشدهام. وضعیت ترانههای لری، لکی و بختیاری را چگونه ارزیابی میکنید؟ وضعیت ترانه در لرستان، بختیاری و لکی وضعیتی آشفته و غیر قابل اتکا داشت اما بهتدریج شاهد جدیتر شدن فضا و آفرینشهای قابل توجه هستیم متأسفانه موقعیتی برای ارزیابی بهوجود نیامده اما من فکر میکنم اوضاع دارد بهتر میشود. البته از همین جایگاه هم از سایر اقوام سر و گردنی بالاتر است چرا که بر خلاف تولید کمی، بهلحاظ کیفی کار درخور توجه ندارند. لکی بهلحاظ داشتن پشتوانهی ادبی قوی زودتر میتواند بهبار بنشیند هر چند دوستان لر زبان هم بیکار نشستهاند آثار بسیار جذابی دارد متولد میشود. ولی در مجموع برای ارزیابی درست باید موقعیتی فراهم آوردهشود تا در یک فراخوان آثار بررسی شوند. ناگفته نماند جدا کردن سه ساحت فرهنگی لکی، لری، بختیاری درست نیست و باید یک جا آن را زاگرسی نامید.
یک ایرج و یک کوهدشت
در شرایطی که موسیقی امروز لرستان تا اطلاع ثانوی تعطیل شده است این ایرج رحمانپور است که می کوشد موسیقی لرستان را احیا کند …
ایرج رحمانپور هنر مند گرانبهایی که میتواند به تنهایی برای کوهدشت معروفیت بیارود ٬ ایرج به اعتقاد من هنرمند بزرگی است اما دریغ از صاحبان فرهنگ و اندیشه که او را مدیریت نمایند و او را برای شهر نگه دارند ٬ او باید با فراق بال درست بیندیشد و موسیقی اش را هوشمندانه بخواند٬ او باید قدر خودش را بداند تا قدرش را بدانند ٬ سالها از تاریخ شهرمان می گذرد ٬ آیا تا کنون همچون ایرجی داشته ایم.
ایرج رحمانپور را همه می شناسیم ٬ او هم همه ما را می شناسد ٬ در ترانه ای میخواند که ترا می شناسم ترا می شناسم ٬ همه ما کامکارها را هم می شناسیم ٬ همانانی که آوازه هنرشان ایران و جهان را فراگرفته و کنسرت های متعدد آنان در اروپا و امریکا و اصفهان و شیراز و همه ایران اسلامی گوش نواز دوستداران هنر است ٬ بدون تردید سنندجی ها ( مردم و مسئولین ) به وجود چنین هنر مندانی افتخار می کنند٬ آنان را نکو میدارند و البته از وجود با برکت این هنر مندان استفاده هم می کنند ٬ کامکارها هر جا میروند با افتخار می گویند ما کردستانی هستیم ٬ اما صد افسوس و فغان که ما قدر آنچه را داریم نمی دانیم ٬ ایرج رحمانپور هنر مند گرانبهایی که میتواند به تنهایی برای کوهدشت معروفیت بیارود ٬ (مگر نه اینکه قیصر امین پور گتوند فکسنی که یکی از بخشهای دور افتاده خوزستان است را به عرش معروفیت و مقبولیت رساند ) ایرج به اعتقاد من هنرمند بزرگی است اما دریغ از صاحبان فرهنگ و اندیشه که او را مدیریت نمایند و او را برای شهر نگه دارند ٬ او باید با فراق بال درست بیندیشد و موسیقی اش را هوشمندانه بخواند٬ او باید قدر خودش را بداند تا قدرش را بدانند ٬ سالها از تاریخ شهرمان می گذرد ٬ آیا تا کنون همچون ایرجی داشته ایم ٬ به خود بیائیم٬ ایرج را احیا کنیم ٬ مدیریتش نمائیم ٬ هدایتش نمائیم تا شهر و بلکه استان لرستان از وجود او به کشور معرفی شود ٬ او می تواند این کار را برای کوهدشت انجام دهد ٬ من هنر نمایی فوق العاده او را بارها شاهد بوده ام ٬ ما باید از او بخواهیم تا هنر مندی بزرگ در عرصه جهانی باشد .
منبع ؛ کوهدشت سیتی
مجموعه کامل اشعار لکی و لری استاد ایرج رحمان پور در کتابی با عنوان «تو را می نویسم، سرزمینم منتشر شد.
استاد ایرج رحمانپور ادیب، شاعر، موسیقی دان و خواننده صاحب سبک کوهدشتی پیش از این با نوای دلنشین کاستهایش میهمان خانه های علاقمندان شعر و ادبیات لرستان بوده است، و این نخستین بار است که مجموعه کاملی از اشعار وی به چاپ می رسد و به صورت کتاب منتشر می شود.
نشریه سیمره در باره انتشار این کتاب می نویسد: «کتاب تورا می نویسم سرزمین من شامل ترانه های بومی و سروده های ایرج رحمان پور توسط «سهراب آزادی» گردآوری و به فارسی ترجمه شده است. این کتاب با شمارگان سه هزار نسخه در 237 صفحه و به قیمت 3500 تومان توسط انتشارات سیفا روانه ی بازار شده است.»
منبع: وبگاه مردمان لک

وبگاه مردمان لک
پایگاه پژوهشی زبان۰ جغرافیا۰ تاریخ و فرهنگ مردمان لکستان
دوستانی که مایل به انتشار مطلب در این وب هستند می توانند مطالب خود را به آدرس زیر میل نمایند.

چندی پیش خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا) در یکی از مطالب منتشره مطالبی را در مورد گویش های محلی لرستان ارایه نموده که در آن با ذکر عمر ۴۰ ساله برای زبان لکی سبب برانگیخته شدن خشم و اعتراض ساکنین لرستان به این خبرگزاری شد.
با آگاه بودن از اینکه روزگاری نه چندان دور زبان لکی زبان مردم لرستان و اکنون نیز زبان غالب مردمان بخشی از لرستان است باید در اقدامی هماهنگ اعتراض خویش را نسبت به ایرنا اعلام کرد.
در این راستا انجمن لرستانی های مقیم تهران و نشریه اینترنتی لوور به دفعات مکرر بیانیه هایی را در اعتراض به ایرنا منتشر کردند که متاسفانه تا کنون ایرنا هیچ واکنشی نسبت به بیانیه ها نشان نداده است.
لذا از دوستان گرامی هم استانی و تمام کسانی که نسبت به پرشیا و زبان های باستانی آن حس مسوولیت دارند درخواست می شود تا متن اعتراضات خود را در آدرس زیر نوشته و برای ایرنا ارسال نمایند.
http://www2.irna.ir/fa/irncontact/menu-286/
موضوع نامه شما به ایرنا می بایست حاوی واژگان زیر باشد:
لکی. زبان لکی. لرستان. گویش های لرستان. انجمن لرستانی ها. ۴۰ سال اشتبا۰ و ...
گروه موسیقی «سخن» به خوانندگی استاد ایرج رحمان پوربه مدت سه روز در دورود اجرای برنامه دارد.
این گروه مرکب از نوازندگان سازهای لری و ایرانی دورود از جمله با حضور استاد «باجلاوند» نوازنده کمانچه از 21 آ تا 23 آذرماه به مدت سه روز کنسرت خواهد داشت، این برنامه در محل سینما کیهان دورود برگزار خواهد شد. شایان ذکر است آخرین اجرای استاد رحمانپور در شهر دورود به همراه گروه موسیقی «مهرگان» خرم آباد بهار سال جاری برگزار شد که با استقبال بی نظیر مردم این شهر مواجه شد.
نگارنده: استاد کرم دوستی
منبع: هفته نامه سیمره
شعر و موسیقی در طول تاریخ و به موازات زندگی آدمیان، دو وظیفهی مهم بر عهده داشتهاست: نخست آنکه پیام خود را به نحو احسن و به دور از ابهام و پیچیدگی به مخاطبان برساند و دیگر آنکه واژگان به کار رفته در متن شعر و یا پیاده شده در ردیفهای آهنگ و پردهساز، با ذهن و گوش شنونده مأنوس باشند.
شاعر و موسیقیدان چنانچه حساسیتها، نیازها و آرزوهای جامعه خود را درک نکنند شعر را فقط برای موسیقی ساختهاند. اگر میبینیم نام«باربُد» و«نکیسا» همچنان باقی مانده است، رمز ماندگاریشان علاوه بر صدای خوش و ساز دلنشین و بیان هنرمندانه، آشنایی کامل با روحیات وخلقیات مردم آن زمانه و حضور مستمر در بزمها و رزمها بوده و آنچهرا به نام موسیقی آفریدهاند بیانگر فتوحات و شکستها و سرخوشیهاست. آهنگهای دلنشین و نامکرر «پرویز یاحقی» با رنگوبوی اهورایی و با شیوهی صدرصد ایرانی هیچگاه کهنه نمیشود و از رونق نمیافتد و ایرانیالاصل بودن اینگونه آفرینشها از آفرینندگان اینگونه آثار، انسانهایی جاودانه ساخته است که بر تارک این خاک کهن تا ابد میدرخشند. جاودانگی نام«حسن زیرک» هم به همین دلیل است. او تمام وجود خود را وقف مردم کرد و تمام هنر خود را در بیان نیازهای مردم غرب کشور به کار گرفت و با زبان آنها و برای آنها خواند تا صدای سخن عشق در این گنبد دوار به یادگار بماند. در استان لرستان پیش از ظهور استاد ایرج رحمانپور، هنرمندان زیادی در عرصههای شعر، آهنگ و خوانندگی گام نهادهاند و هر کدام به نحوی حقهای کوچک و بزرگی به گردن مردم دارند. هنر ایرج، اما در تغییر شیوهی پردازش و شروع سبکی جدید در عرصهی موسیقی محلی است. ارج گذاشتن به مقام انسان، شناساندن آیینها و رسوم و جلوگیری از فراموش شدن ارزشها با شعر و آهنگ بینقاب و بیدورغ در سراسر کارهای او موج میزند. واژههای لکی دست اول و صیقلنیافته که گهگاه در ابیاتی از شاهنامه فردوسی حضور دارند، جلوهگری ویژهای در اشعار او دارند. البته شاهکار ایرج، پیامش است. پیام او زمان و مکان نمیشناسد، آرزوهای بزرگ میپروراند، دروغپردازان بیفروغ را نکوهشکند، بالهای استعاری را درهم میشکند و به همین دلیل در مقایسه با سایر هنرمندان از فلسفهی غنیتری برخوردار است. شعرهای ایرج، واقعیات موجود و ملموس را بیان میکند. وقتی این اشعار را در چارچوب آهنگهایش میچیند، معماری ویژهای از خود به نمایش میگذارد. البته اگر با دید کارشناسی به اشعارش دقیق شویم به لحاظ صنایع و بدیع و دیگر فنون ادبی ممکن است ایراداتی در آنمشاهده نماییم اما همینکه سازها نواخته و آواز، شروع میشود، ضعف و نارسایی نهتنها به چشم نمیخورد بلکه دل را صیقل میدهد و اشک آدم را جاری میسازد و این بدان دلیل است که هرکس خود را با او همدل و همدرد میداند. ایرج چون سایر هنرمندان دردآگاه و مسؤول، دردها را اگر نمیتواند درمان کند، بیان میکند. میسراید و میخواند شاید سؤالی طرح کند که جوابش را دیگران بدهند. صدها سؤال طرح کرده و صدها رنج بیان نموده است و گاه نیز در شناساندن و درمانگری، «غم این خفتهی چند، خواب در چشم تر»ش میشکند! از ویژگیهای بارز و ستودنی هنرمندان، آگاهی دادن و دعوت به تحرک است و چون روحی لطیف دارند، هر گاه مخاطبشان به خودآگاهی و ژرفنگری نمیرسد پریشانخاطر میشوند. شامی کرمانشاهی در مورد دردهای بیدرمان روزگار خود میگوید: «پریشونم، پریشونم، ولمکَ دچار درد هجرونم، ولم کَ و دردم آشناکردی، نکردی ستمگر! فکر درمونم، ولم کَ» در سرودههای ایرج، مضامین و استعارات بدیع و زیبایی وجود دارد که هم به لحاظ ادبی قابلتأمل است و هم به عمق رنجها رهنمون میگردد. آنگاه که اندام یک انسان فقرزده و گمنام را به « درخت درد» تشبیه میکند و مینالد تا یاوری بیابد که دستان خشکیده، بیرمق و کم خونش را بگیرد تا به همراهی او این درخت خشکیده دوباره گل کند و به برگ و بار نشیند و خون تازهای به منظور « زندهماندن» در رگهایش جاری نماید، آنگاه که در صحرای وجودش برف سنگینی باریدن گرفته و بادهای بیرحم و طوفانی میوزند و طوفان رخ داده است و در چنین حالت بحرانی، خسته و وامانده و سرگردان، یاوری میطلبد، وقتی دستان آتشگرفتهی دختران دمبختش را «برز و بلیز» مشاهده میکند و باد، هنوز هم « بوی زلف سوخته» به ارمغان میآورد، وقتی به تعبیر او در ابتداییترین روزهای ازدواج دو جوان به جای رویش گل و سبزه در میدان بازی، «پرچین خار» میروید، واقعاً خوب پی برده که در این اوضاع و احوال، انسان بهحال روزگار «بگرید یا بخندد»! فریادهای ایرج، تنها بیانگر دردهای عامهی مردم نیست. هرچند از پردههای سازش، صدای هیهی چوپان، رمههای سرگردان، ایل وکوچ، صدای پای اسب و نالهی تفنگ و سختکوشی و سرزندگی به گوش میرسد، اما گاه مخاطب عوض میشود و فرهیختگان و آشنایان را صدا میزند و به شیوهی «تاگور» عمل مینماید. در « تونه مینویسم» نوپردازی کرده و خستگیناپذیر، هدفی متعالی را تعقیب مینماید. او خود، قربانی تعصبها و سختگیریهاست و مدتها به حاشیه رانده شده اما برخلاف بیهنرانِ حسرتبینِ لقمهچین، قدر دید و بر صدر نشست و هنر کمنظیرش او را سریع از حاشیه به متن زندگی مردم کشید تا آزادگیاش را با دف و نی بر هر کوی و برزن جار بکشد. از نظرگاه مردمشناسی معمولاً دغدغههای مشترک، شادیها و احساسات مشترک، بازبینی و بازخوانی میشود تا پی برده شود که مردم یک منطقه با کدامین رنجها دست و پنجه نرم کردهاند و کدام عوامل، نشاط و شادمانی به همراه داشته است. در زادگاه ایرج و مناطق ایلیاتی مشابه، بسیاری نفوس، فدای مطامع دیگران و فدای بزنبزنهای بیاساس شدهاند. قتلها و غارتها صورت گرفته، کوچهای اجباری پدیدآمده و اوضاع نامساعد بیشماری سایهیمرگبار خود را بر سر مردم افکنده است، گیگوها، شابختیها و امیراحمدیها چهارنعل تاختهاند تا رقیبان موازی را سرکوب نمایند. در چنین اوضاعی است که حتی زنان دست به تفنگ میشوند و مردانه میجنگند اما برای چه؟! برای جلوگیری از تخته قاپوشدن، برای جلوگیری از قانون مدون، برای پیشبرد اهداف و برای جلوگیری از یکی شدن و توسعه و بالندگی! قبل از ایرج، سرایندگان و خوانندگان بنامی، «دایهدایه»ها و «علیسیانه»ها و «ساریخوانی»های حماسی پرودهاند و آنچه را در لرستان مورد تهاجم دیدهاند به زیبایی بیان کردهاند. ایرج برای بیان این ستمهای بر انسانروا داشتهشده، زنی را تصویر میکند که پابرهنه میرود و گاه پشت سرش را نگاه میکند و برادران خونآلودش را میبیند و کاری از دستش ساخته نیست. برادرانی که از شدت جراحات، نیممرده شدهاند و او نمیتواند جنازههای سرد و ساکتشان را حمل نماید. به تعبیر او زمین و زمان، دغدار است. داغدار جهل و ستم و کسی باید کلید نهانخانهی ابرها و نسیمها را پیدا کند تا با بارش آگاهی و پایمردی، «داغ از دل زمین» بیرون کشد و برویاند آنچه را مرهمی باشد بر زخم انسان! مرحوم دکتر شریعتی آنجا که میگوید:« نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد؟!» دوست دارد پس از مرگش از حنجرهاش سوتکی بسازند و آن را در دست کودکی گستاخ و ناآرام قرار دهند تا هر لحظه دم گرمش را در آن بدمد و خواب خوابآلودگان را آشفته سازد. نوای ایرج، زنگ بیدارباشی است که حکم آن سوتک را دارد. بیباکانه و مسؤولانه میسراید و میخواند تا به بیداری و هوشیاری دعوت کند. تا راستی و صداقت آن« جامهگشادهای بینشان» را گوشزد کند. هنر ماندگار این مرد ایلیاتی، آرشیوی کهنهنشدنی در فرهنگ ما «دهاتی»هاست و سخنش از دل برمیآید و بر دل مینشیند. زنده باد او تا «وشت»آسا بر بام «آسو»ی دلهامان ظاهر گردد و بر کویر تفتهی خاطرمان «سیمره»ها جاری سازد و بر اقلیم فقر زدهمان « بینگین و تاج و افسر» شهریاری کند.
تصویری از کنسرت استاد ایرج رحمانپور در دورود.
(27 و 28 اردیبهشت 1386)
ایرج رحمانپور در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)منطقه لرستان ، با اشاره به ریشه وپایگاه فکری غم در اشعارش گفت : غم یک همراه تاریخی سرزمین ما وناله های تاریخی یک قوم است که در فرهنگ ،ادبیات وحتی چهره مردم لر همواره نمایان است ونشات گرفته از سرنوشت آنهاست .
وی افزود قوم لر وسرزمین آنها همواره در طول تاریخ جولانگاه حملات اقوام ، قبایل وکشورهایی بوده که هر از چند گاهی این سرزمین را مورد هجوم قرار داده اند واین منطقه بارها ویران شده ودوباره از نو شکفته شده است .
ارسال به سایت توسط : نسیم
کنسرت استاد در تالار وحدت تهران
موسیقی آوازی بخش لک نشین لرستان و به ویژه آنچه خواننده توانای این دیار ایرج رحمانپور ارائه می دهد، با همه گونه های آوازی ایران زمین فرق دارد. از یک طرف نواهای گم گشته اعصار پیشین را به همراه دارد، آنجا که رحمانپور مویه گری زنان لرستان را با حنجره استثنایی اش بازخوانی می کند و از سویی دیگر بسیار به موسیقی امروز ایران شبیه است، شاید بتوان گفت یک آشنای غریبه. لذتی که آن شب از موسیقی گروه زاگرس و خوانندگی رحمانپور بردم، وصف ناشدنی است و چقدر متأسف شدم که چرا یکی از این دستگاه های ضبط کوچولو در دست من نبود تا آن زیبایی ها را با شما به اشتراک بگذارم و اینک ناچارم از "بهار باد" اثر مشترک استاد ایرج رحمانپور و علی اکبر شکارچی دو نمونه را برایتان مثال بیاورم. شاید روزی آن اجرای حیرت انگیز تالار وحدت در اختیارم قرار بگیرد.
بخشی از بهار باد با صدای رحمانپور و کمانچه شکارچی را دانلود کنید
مویه گری با صدای رحمانپور و تنظیم ارکستری شکارچی را دانلود کنید
گروه موسیقی "زاگرس" خرم آباد به نظر من یکی از قوی ترین گروه های محلی ایران است که سطح اجرایشان از نظر فنی فقط با گروه هایی مثل کامکارها، دستان و هم آوایان به سرپرستی حسین علیزاده قابل مقایسه است. اما از حیث بومی گرایی گروهی منحصر به فردند. آنان گر چه سازهایی مثل تار، سنتور، کمانچه، تارباس، تنبک و دف را به کار می برند ولی حضور مقتدرانه دو ساز بومی سرنا و دهل که با آگاهی صورت گرفته است، رنگ صدای گروه را به طور کلی از موسیقی های شهری متمایز می کند و نشان می دهد، این موسیقی در عین ارکسترال بودن به شدت محلی است. نکته ای که غالب گروه های محلی در دست یافتن بدان با مشکل مواجهند و خروجی کارشان عموماً موسیقی شهری و در بهترین حالت شبه محلی است. سرنا در گروه زاگرس نه یک عضو معمولی که خط دهنده و جلوبرنده کار به نظر می آید. ختم کلام اینکه، موسیقی گروه زاگرس به معنی کلمه بازتاب دهنده احساسات کهن مردم لرستان است
|
|